ناصر الدين منشى كرمانى

47

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

جهانى در قبائى چست بسته * هزبرى در ميان زين نشسته روانهء صوب خراسان و متوجه مخيم اردوى معظم شد و با ارغون آقا كه قاين او بود بدخترش ايلكويه بيكى در صف محاربه بايستاد و با ياغيان اسب مبارزت تاخت و با باغيان نرد نبرد باخت و در صف قتال رخش سلطانى و شبديز خدايگانى را كبوتى شد و سلطان مجروح گشته از مركب جدا ماند و در ميان صريعان تير بران و جريحان تير و سنان افتاده توده سال كه لقب بيكا ملكى يافته بود چون ذبيحهء اسماعيل فداى آن سلطان گشت و بلطف ايزدى از مصرع كشتگان و خستگان بر مركب سلامت و خلاص سوار گشته بشرف خاكبوس جهان پادشاه اباقا خان مشرف آمد و در ازاء آن نوع نيكو بندگى و كجا ميشى انواع عنايت و سيور غاميشى در حق او شمول يافت كه هيچ سلطان و مملكت‌دار و طرف نشين از حضرت پادشاهان مغول بعشر آن مشرف نگشته است و مظفر و منصور و كامران و مسرور باز مقر عز خراميد و تركان خاتون كرة ثانية كه باردو رفت عرضه داشت كه سيرجان از توابع و لواحق كرمان است و مضامين كتب و تواريخ بدان ناطق ، اگر حكم يرليغ نافذ شود كه آن خطه را باز تصرف حكام كرمان نمايند مناسب معدلت باشد . بتحقيق و تفحص اين حال امراء بزرگ و مولانا نور الدين مطرزى را كه سابق حلبهء معالى و فايق بر فرقهء اعالى و غرهء ائمهء موالى بود نامزد فرمودند و بدلايل واضح و براهين لايح ثابت و محقق شد كه سيرجان از مضافات كرمانست و مفرد بتركان خاتون ارزانى فرمودند و نصرت ملك را به راه باسقاقى و سپهدارى و عمم خواجه ظهير الدين نصير الملك را به راه حكومت و بيتكچى آنجا فرستادند و بعد از مراجعت از جنگ براق و خراسان كار و بار سلطنت حجاج سلطان مزيد نور و بهاء و مزيت قوت و استعلاء پذيرفت و به حكم كمال شوكتى كه او را حاصل آمد دم استبداد و استقلال زدن گرفت و بر راى تركان خاتون اعتراض نمودن آغازيد و روزى كه فرزندان را تطهير فرمود از غايت عظمت و آئين و ابهت و تزيين و تحسين بزم و مجلس و آرايش بارگاه و درگاه در ميان مواسم ايام سور و رامش كه در كرمان افتاد روزى اغر محجل بود اباقا خان سلسلهء رغبت را در خطبهء كريمه‌اى از كرايم فرزندان تركان تحريك فرمود و امير قراخاى را فرمان شد تا بكرمان آمد و در صدف سلطنت و گوهر كان مملكت خلاصهء دودمان قراختاى زبيدهء عصر شاهى و زبدهء عنصر پادشاهى پادشاه خاتون را كه بضعهء تركان و نتيجهء سلطان و ملكهء خواتين آفاق و در كمال حسن خصال طاق جفت بندگى حضرت گردانيد و تركان و سلطان بر تهيهء اسباب جهاز و تجهيز آلات ساختگى سرادق عظمتش اقبال نمودند و علايق و نفايس نقود و جواهر و اثواب و دواب و خيار اماء و عبيد لايق چنان حضرت و فراخور آن حالت مرتب